على ربانى گلپايگانى

105

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

در فصل دوم گذشت ، مفهوم واحد است - از مصاديق متباين ، از آن نظر كه متباين مىباشند ، انتزاع گردد ، و اين امرى محال است . دليل محال بودن آن ، اين است كه مفهوم و مصداق از نظر ذات ( ماهيت ) يكى هستند و تنها چيزى كه مايه فرق ميان آن دو مىباشد ذهنى بودن وجود ( مفهوم ) و خارجى بودن وجود ( مصداق ) است . بنابر اين هرگاه واحد بما هو واحد ( مفهوم وجود ) ، از كثير بما هو كثير ( مصاديق خارجى وجود ) انتزاع گردد ، واحد بما هو واحد ، عين كثير بما هو كثير خواهد بود و آن محال است . و نيز اگر واحد بما هو واحد از مصاديق متعدد و كثير از آن نظر كه متعدد هستند ، انتزاع گردد ، پس يا در صدق اين مفهوم بر مصاديق خود خصوصيت اين مصداق در نظر گرفته مىشود ، در اين صورت بر آن مصداق منطبق نمىگردد و اگر خصوصيت آن مصداق اعتبار شود ، بر اين مصداق منطبق نمىگردد ، و اگر خصوصيت هردو مصداق اعتبار گردد بر هيچ‌يك از آن دو به تنهايى صدق نمىكند ، و اگر خصوصيت هيچ‌كدام اعتبار نشود بلكه از قدر مشترك ميان آن دو انتزاع گردد ، در اين صورت از كثير بما هو كثير انتزاع نگرديده ، بلكه از كثير بما هو واحد ( با در نظر گرفتن جهت جامع ) انتزاع شده است ، مانند مفهوم كلى كه از جهت مشترك ميان افراد انتزاع مىگردد و بر همگى صدق مىكند و اين بر خلاف فرض ( انتزاع مفهوم وجود از مصاديق كثير بما هى كثير ) است . و اما اينكه حقيقت وجود مشكك است ، به دليل آن چيزى است كه در حقيقت وجود نمايان است و آن عبارت است از كمالات حقيقى و مختلف كه يك رشته صفاتى هستند كه برخى بر برخى ديگر برترى دارند و از حقيقت يكتاى وجود هم خارج نمىباشند ، مانند شدت و ضعف ، تقدم و تأخر ، قوه و فعل و غير آن ( ثابت و سيّال ، مجرد و مادى و . . . ) ، پس حقيقت وجود حقيقتى است يكتا و در عين حال داراى تكثر ذاتى است ، ( يعنى ) همهء آنچه ما به الامتياز است به آنچه ما به الاشتراك است برمىگردد و بالعكس ( عكس لغوى مراد است نه منطقى ) و اين معناى تشكيك ( در حقيقت وجود است ) .